درباره وبلاگ


من آن غريبه ی ديروز آشناي امروز و فراموش شده ي فردايم در آشنايي امروز مي نويسم تا در فراموشي فردا يادم كني
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
پيوندها
  • جامع ترین فروم سینمایی
  • کلبه عشق
  • خروج ممنوع

  • تبادل لینک هوشمند
    برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دلنوشته های من البته بیشتر سینمایی و آدرس mao_movie.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 6
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 96
بازدید کل : 39818
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 107
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


دلنوشته های من البته بیشتر سینمایی
CiNeMa,MuSiC,...




 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Return1.jpg
مشاهده: 78
حجم:  51.4 کیلو بایت


نام فیلم: چه خوبه كه برگشتي

كارگردان: داريوش مهرجويي
تهيه‌كننده: رضا درميشیان و داريوش مهرجويي
نويسنده: داريوش مهرجويي و وحيده محمد‌ي‌فر
ديگر عوامل توليد عبارتند از: مدير فيلم‌برداري: بهرام بدخشانی. مدير توليد: مهدی بدرلو. برنامه ريز و دستيار كارگردان: رضا درمیشیان. طراح صحنه: امیرحسین قدسی. طراح لباس: وحیده محمدی‌فر. تدوین: هايده صفي. طراحی و ترکیب صدا: محمد رضا دلپاک.
بازيگران: حامد بهداد، مهناز افشار، رضا عطاران، همايون ارشادي، عليرضا جعفري، رويا تيموريان و حسن پورشيرازي.



خلاصه داستان:
فیلم در مورد جراح دندانپزشکي به‌نام فرزاد است که پس از سال‌ها به ايران باز مي‌گردد. هم زمان با ورود او به كشور شیئی مرموز و شبه‌فضايي پديدار مي‌شود و پای خانم دکتر ياسمين و سنگ‌هاي جادويي‌اش را به ماجرايي باز مي‌كند. وی رفاقت ديرينه فرزاد و کامبيز را که سال‌هاست در همسايگي هم کنار دريا زندگي مي‌كنند، به جدالي بيهوده مي‌کشاند.

درباره فیلم:
خب فکر میکنم 2 شب پیش بود که رفتیم این فیلم رو ببینیم
از حاشیه ها اگر بخوام بگم که همون صف طولانی ملت برای تهیه بلیت و حضور کارگردان جوان فیلم اگر اشتباه نکنم "تنهای تنهای ...تنها" بود که گویا فیلمش خیلی با استقبال هم مواجه شده و خلاصه ملت رفتن عکس و ...
کلاً از دلایل اصلی رفتنم به جشنواره و تهیه این سری بلیت حضور فیلم استاد مهرجویی بود از ابتدا اگر بخوام بگم اسم عوامل اومد و دیدن و حضور حامد بهداد تو فیلم اولین نکته منفی بود و خیالم رو از داشتن یک تیپ و کرکتر سطحی راحت کرد! هرچند حضور رضا عطاران دلگرمی بود.
از بازی ها شروع کنم حامد بهداد که نگم بهتره مثل همیشه برای من یک نکته منفی بود , رویا تیموریان کمی از اون حالت شخصیت سرد خشک همیشگی خارج شده بود همین رو میشه مثبت فزض کرد مهناز افشار هم که هنوز به نظرم بازیگر چشم و ابروییه! بازیش به من نمچسبه حداقل , پورشیرازی هم ای معمولی ... رضا عطاران خوب بود به نظرم تنها فرد مثبت تو کست این فیلم بود.

برسیم به فیلم ,این فیلم استاد مهرجویی به این سینمای بی ژانر ایران گفته بود زرشک! یه فیلم هنگ کرده بین کمدی فانتزی که البته فانتزی که نشد! اول فیلم خندیدیم جالب بود 2 3 تا تیکه خوب سیاسی هم داشت با شیرینی رضا عطاران هم دلچسب تر شد گذشت و گذشت ما هی ساعت رو نگاه میکردیم ببینیم کی داستان شروع میشه کمی که گذشت دیدیم ای بابا اصلا داستانی در کار نیست! یک فیلم به زور کمدی! که واقعا اگر بخاطر علاقم و احترامم نسبت به استاد مهرجویی نبود از سالن میرفتم بیرون! نمیخوام بگم کجاست دایره مینا و گاو و هامون یا حتی سنتوری گفتم حد و اندازه کمدی مهرجویی هم در حد همون مهمان مامان و اجاره نشین هاست اما فاجعه بود این فیلم.

شاید این دیگه شاخ ترین پیام و داستانی باشه که میشه از فیلمنامه این فیلم گرفت : مال و دنیا و زیباییهاش(در این فیلم مهناز افشار!) و در کل چیز های سطحی امکان داره رفاقت های قدیمی رو به خطر بندازه و گول این حرفارو نخورید و قدر دوستاتون رو بدونید و این حرفا!
بگذریم که 2 3 تا سکانس فاجعه داشت! کم سکانس ناجور ندیدم امسال تو همین چنتا فیلم جشنواره جدا از اون الان که فکر میکنم اسم فیلم ها هم جالب نبوده!
درکل از اون فیلم هاست که واسه اخر هفته باید کل خانواده از پدربزرگ تا نوه برن به دیدنش و در حین دیدنش چیپس و پفک هم بخورن! خیلی بده که استاد رو به این روز میبینم اون هم که کیمیایی ادم شک میکنه اگر زنده یاد علی حاتمی هم بود روزگارش همین بود!

امیدوارم مهرجویی به خودش بیاد برای قدم اول هم بیخیال حامد بهداد شه فکر کنم دیگه ثابت شده که مثل انتظامی و یا زنده یاد خسرو شکیبایی با مهرجویی جواب نمیده!
به فیلم 2 یا 3 میدم اونم به خاطر همون 2 3 تا تیکه جالبش!
در اخر باید بگم که "چه بد شد که این فیلم رو ساختی!"
 

 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Return2.jpg
مشاهده: 124
حجم:  49.0 کیلو بایت
 
 
این مطالب تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است . لذا هر گونه کپی برداری از این مطالب بدون اجازه نویسنده و سایت سینماسنترwww.cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب می گردد.

برگرفته از ویژه نامه جشنواره فیلم فجر سینماسنتر
دانلود ویژه‌نامه 31 جشنواره بین‌المللی فیلم فجر


 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Art1.jpg
مشاهده: 164
حجم:  75.7 کیلو بایت


نام فيلم: حوض نقاشي

محصول: ايران
سال توليد 2012
مدت زمان: 95 دقيقه
ژانر: درام
کارگردان: مازيار ميري
فيلم نامه: حامد محمدي
تهيه کننده: منوچهر محمدي
آهنگساز: -
فيلمبردار: محمد آلادپوش
تدوين: محمدرضا موييني

بازيگران:
شهاب حسيني .... رضا
نگار جواهريان ...... مريم
فرشته صدر عرفايي ...... خانم ناظم
بهاره کيان افشار ....... يلدا
رضا کيانيان  ...... پدر يلدا

افتخارات: متاسفانه حق فیلم رو خوردن!
 

 

 

خلاصه داستان:
مریم و رضا با آدم های دیگر فرق دارند؛ آن هم نه یک فرق ساده. آن ها باید تلاش کنند تا به دیگران ثابت نمایند این تفاوت بزرگ را با معجزه عشق حل کرده اند. کار جدید مازیار میری داستان زوج جوانی را روایت می کند که هر دو به لحاظ ضریب هوشی پایین تر از حد نرمالند و همین مساله ژنتیکی، سبب آن می‌شود که ازدواج آنها با مشکل دچار شود.

درباره فیلم:
خب امشب شب سوم بود بعد از دو شب نه چندان خوب با آسمان زرد و هيچ کجا هيچ کس امشب قرار بود يک شب خوب باشه از قبل شروع جشنواره بعد از فيلم استاد مهرجويي دوست داشتم اين فيلم رو ببينم اون هم بخاطر شهاب حسيني که خيلي دوستش دارم همينطور نگار جواهريان که قبولش دارم در همين حد نه بيشتر ...
رسيدم به اريکه و اولين چيزي که باهاش مواجه شدم يک صف خيلي! طولاني بود امشب ميتونم بگم هر 300 نفر ظرفيت سالن پر بود ...
فيلم شروع شد اول يک سکانس از شهاب حسيني و نگار جواهريان پخش شد بعد کست و نام عوامل.... دروغ نگفتم اگر بگم همون تک سکانس ابتدايي به شما ميگه که با چي طرف هستيد!

شهاب حسيني به نظر من بهترين ايفاي نقش کارنامه هنریش رو رقم زد فوق العاده بود بازي شهاب حسيني تو اين فيلم همش من رو ياد

رابرت دنيرو در فيلم awakenings مي انداخت و بايد بگم خيلي خوشحالم که انقدر داره رشد ميکنه و به نظر من سيمرغ امسال به راحتي حق شهاب خسيني هست و بس.
نگار جواهريان هم عالي بود به نظر من اگر نگم بهترين ايفاي نقش کارنامش بوده ميگم جز 2تاي برتر بوده عالي و قطعا شانس سيمرغ براي اون هم با
لاست و واقعا خوشحال شدم که دچار کليشه دختر خجالتي و دردمند و ... که بعد طلا و مس و يک حبه قند خيلي نزديکش بود نشد و به معناي واقعي هم نشد با يک بازي عالي.
برسيم به خود فيلم واقعا يه جورايي نميتونم بنويسم ! کم پيش اومده بعد فيلمي اين حالت بهم دست بده در مورد فيلم هاي ايراني ميشه گفت که اولين بار هست بايد بگم بهترين فيلم جشنواره يکي از برترين هاي تاريخ سينماي ايران و يکي از برترين هاي عمرم ! چه کرد اين مازيار ميري و حوض نقاشي اش با ما ...

فيلم فوق العاده هست علي رغم موضوعش که خيلي جاي ملودرام بازي و اشک آه داشت کارگردان رو اورده به تلفيقي از اشک لبخند سعي نميکنه با موقعيت هاي احساسي يک سره از مخاطب گريه بگيره و از اين راه سواستفاده کنه همين براي من بسياز ارزش داشت ابتداي فيلم سادگي دوست داشتني و دل پاک مريم و رضا (و همه اونهايي که به اين مشکل رو به رو هستن و قطعا همه ما هم حداقل يکيشون رو ديديم و واقعا ميدونيم چقدر دل بزرگي دارن و دوست داشتني هستن) موقعيت هاي طنز بسيار خنده دار و البته شريفي رو رقم ميزنه که اين خنده ها تا اخراي فيلم هم ادامه داره مابين اين خنده ها و حرف هاي به ظاهر سطحي و ساده بسيار مطالب پر معني و مهمي وجود داره نميخوام هيچ حرفي از داستان بزنم بايد ببينيد از ثانيه ثانيه اش لذت ببريد اما لحظات درام جوري بود که نميشد هيچ رقمه جلوي اشک رو گرفت و اقایونی هم که در کنار من بودن يه جورايي فاز اشک رو گرفته بودن به قول شهاب حسيني يا همون رضا "گريه مال مرده , فقط سرتو بگير بالا گريه کن " به هرحال يه جورايي اونايي که من رو ميشناسن ميدونن که هميشه مهمترين آيتمم براي ارزشيابي فيلم دغدغه اون کارگردان و حرف فيلمه و فکر ميکنم در اين مورد که اصلا فيلم جاي هيچ حرفي رو باقي نميذاره و بدون سياه نمايي يا موج سواري يا خط قرمز و ... کار خودش رو ميکنه کاري که به عقيده من ميتونه برنده
اسکار فیلم خارجی هم بشه اونم با سری بالا!

 

 

خيلي بي نظير بود امشب برام واقعا اگر فيلم 2 تا سانس ديگه هم داشت مينشستم و هر دوبار رو ميديدم واقعا دلم نميخواست از سالن بيام بيرون و حتي فکر نميکنم امشب هم بتونم بخوابم انقدر اين فيلم من رو گرفت! اون هم يک فيلم ايراني ! يک فيلم شريف ايراني!
يک سري سکانس ها و موقعيت ها و پيام ها تو فيلم بود که عالي بود خيلي هم دوست دارم الان شير کنم با شما اما خب لحظه لحظه اين فيلم انقدر زيباست که نميشه لذت ديدنش رو با اسپويل کردن از شما گرفت.
انقدر بازی ها عالی بود که بار اول که دارید فیلم رو میبینید به سختی میتونید به چیزهای دیگه مثل ویژگی های فنی اشاره کنید اما فیلم بردای کار به نظرم خوب بود همینطور موسیفی متن که کم و خیلی به جا استفاده شد.
تبریک میگم به مازیار میری و شهاب حسینی امیدوارم این فیلم به موفقیت های بین المللی برسه
امتیاز من 10 از 10.

 

 

 

 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Art2.jpg
مشاهده: 255
حجم:  29.3 کیلو بایت
برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Art3.jpg
مشاهده: 227
حجم:  39.0 کیلو بایت

این مطالب تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است . لذا هر گونه کپی برداری از این مطالب بدون اجازه نویسنده و سایت سینماسنترwww.cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب می گردد.

برگرفته از ویژه نامه جشنواره فیلم فجر سینماسنتر
دانلود ویژه‌نامه 31 جشنواره بین‌المللی فیلم فجر

 







نام فيلم: هیچ کجا,هیچ کس

محصول: ايران
سال توليد 2012
مدت زمان: 100 دقيقه
ژانر: درام
کارگردان: ابراهيم شيباني
فيلم نامه: احمد رفيع زاده
تهيه کننده: حسن کلامي
آهنگساز: بهزاد عبدي
فيلمبردار: حسين جعفريان
تدوين: محمدرضا و ميثم موييني

بازيگران:
صابر ابر .... داوود
محمد رضا فروتن ...... مهران
مهناز افشار ...... مرجان
بهاره کيان افشار ....... يلدا
رضا کيانيان ...... پدر يلدا





درباره داستان:
قصه قصه ي سرقت از يک صرافي يا بهتر بگم سرقت از يک فرد پولدار توسط 4 جوان به نام هاي مهران (با بازي خوب محمدرضا فروتن),مرجان,داوود و يلدا هست که قراره در طول داستان متوجه چگونگي انجام اين سرقت بشيم علاوه بر اين داستان تا حدي با داستان شخصي هر کرکتر براي پرداخت هرچه بهترشون همراه هستيم که از اصلي ترين اونها قصه ي علاقه داوود به يلداست که با مخالفت هاي پدر يلدا رو به رو ميشه اما ....

درباره فيلم:
خب شب دوم هم همچنان شاهد يک فيلم ضعيف بودم هرچند که هيچ کجا هيچ کس از فيلم آسمان زرد کم عمق فيلم ضعيف بهتري بود اما اين فيلم يک برگ برنده داشت که باعث شد اخر فيلم در نظرسنحي مردمي به گزينه متوسط راي بدم و اون هم نوع روايت فيلم بود يه جورايي ميشه گفت از اخر ميبينيم داستان رو ميرسيم به اول البته نه کاملاً.
کار پر بازيگري بود با اين کست قوي نميشه گفت بازي ها بد بود من محمدرضا فروتن رو دوست دارم درکل بخاطر چهره و صداش تو هر کرکتر بدمن يا خلافي ميتونه جالب باشه مثل شهرام حقيقت دوست البته خيلي فني تر از اون,خلاصه به نظرم فروتن خوب بود اما باز هم مساله نقش و کليشه بود همون خلافکار بي کله تا حدي برقرار بود ,رضا کيانيان هم که خب هميشه يه حدي داره که کمتر پيش مياد از متوسط پايين تر بره درکل کارش خوب بود اما چيز چشمگيري در کارنامه کاريش نبود اين نقش ,مهناز افشار هم بازيگر مورد علاقه من نيست اما بازيش قابل قبول بود اما بازي بهاره کيان افشار زياد به دل من ننشست.
به هرحال با اين شيوه داستانگويي به نظرم کارگردان تونست در انتها کار رو دربياره و اين تکه هاي پازل رو خوب کنار هم بچينه هرچند خيلي از اتفاقات قابل پيش بيني بود هرچند نوع روايت داستان براي من جذاب بود يه جورايي به سبک ايناريتو بود که من خيلي دوسش دارم اما فيلمنامه بي ايراد هم نبود يه جاهايي بودن کرکترهايي که خوب پرداخت نشده بودن يه سري کرکترها منطق بودنشون و لزومش مشخص نبود اما يه سکانس بود که من اندازه يه فيلم کمدي خنديدم سکانسي بود که يلدا و مهران تو جاده ميرفتن که به يه زوجي رسيدن که ماشينشون خراب بود خانوم هم باردار سرتون رو درد نيارم فرض کنيد يه دختر 24 25 ساله بدون تجربه چنان دستي رو کشيد و وسط جاده مثل پلنگ بدون امکانات اوليه بچه رو به دنيا اورد که ماما بود هنگ ميکرد! حالا شما اين سکانس رو وسط يک فيلم خيلي جدي با اون روايت پر زرق و برقش تصور کنيد پي به عمق فاجعه ببريد.
خيلي دوست داشتم لول به لول داستان رو بررسي کنم اما اسپويل ميشه اينم از اون داستاناييه که حساسه اما درکل کار نويي بود و به نظرم نبايد زياد هم به کارهاي نو سخت گرفت براي همين اين فيلم رو متوسط ميدونم بهش 5 ميدم از 10.






این مطالب تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است . لذا هر گونه کپی برداری از این مطالب بدون اجازه نویسنده و سایت سینماسنترwww.cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب می گردد.





نام فيلم: آسمان زرد کم عمق

محصول: ايران
سال توليد 2012
مدت زمان: 75 دقيقه (حدودا)
ژانر: درام
کارگردان: بهرام توکلي
فيلم نامه: بهرام توکلي
تهيه کننده: سعيد ملکان
آهنگساز: حسين عليزاده
فيلمبردار: پيمان شادمانفر
تدوين: بهرام دهقاني



بازيگران:
صابر ابر ........ مهران
ترانه عليدوستي...... غزل
سحر دولتشاهي ...... همسر مجید
حميد رضا اذرنگ ....... مجيد
سعيد چنگيزيان ...... راننده وانت

 


درباره داستان:
دو جوان به نام هاي مهران (با بازي صابر ابر) که شغلش عکاسي از طبيعته و غزل (با بازي ترانه عليدوستي) که مربي مهد کودکه براي کاري چند ساعته و اماده کردن خانه اي براي سکونت صاحب خونه که گويا روزهاي اخر عمرش هم هست راهي خونه اي بزرگ و قديمي ميشن اين ورود که قرار بود چند ساعته باشه با اتقاقايي همراه ميشه که کار به درزا کشيده ميشه, مهران که ماشينش رو براي شب عروسي دوستش در اختبار اون قرار داده يعد از تميز کردن خونه در انتظار بازگشت دوستش(با بازي حميد رضا آذرنگ) و همسرش (با بازي خوب سحر دولتشاهي) هست تا بره فرودگاه دنبال صاحب خونه عروس و داماد برميگردن اما ....

درباره فيلم:
خب شب اول جشنواره هم شروع شد و آسمان زرد کم عمق هم حکم افتتاحيه رو براي من داشت رفتيم و فيلم رو ديديم جا داره يادي بکنم از سالن خوب مجموعه اريکه و کيفيت صداي واقعاً خيلي خوبش البته کيفيت تصوير و همينطور صندلي ها هم خوب بود.
رسيديم به آنونس جشنواره که با اون سيستم صوتي و ساب ها! بيس خيلي دلچسبي داشت البته من توقع داشتم تو اين انيمه سيمرغ از آتيش بيرون بياد اما اينجا از دريا درومد سيمرغش آبي بود.
رسيديم به فيلم من جمله هميشگيم رو بگم مثل هميشه يک ربع اول صداي بسته هاي چيپس و پفک به شدت رو مخم بود واقعا فکر نميکردم تو جشنواره هم بساط پيکنيک و ساندويچ و پفک به راه باشه.
اما در مورد فيلم من به ترانه عليدوستي علاقه دارم ازش توقع بازي چشمگيري داشتم اما در اين فيلم بازيش شايد بشه گفت فقط خوب بود,صابر ابر هم بازيگر بدي نيست اما اون هم مثل نگار جواهريان به نظرم داره تيپ ميشه اين روزا يه جوونه گرفتار و درمونده که مشغول چه کنم چه کنم و تلفيقي از لطافت و داد و بيداده! در کل بازي ها بد نبود.
داستان فيلم در ابتدا به نظر مياد که شامل چند داستانکه که قراره به هم پيوند بخورن و به يک شکل منسجم و کلي برسن ,نوع روايت فيلم در چند بازه ي زمانيه که جز يکيش فاصله بقيه خيلي کمه و يه جاهايي شما زمان رو گم ميکني که اين اتفاق مربوط به کدوم يکي از اون بازه هاي زمانيه در کل فيلمنامه بد بود.

خطر لوث شدن داستان تا حد کمي !!
خب از ابتدا شروع کنيم يک داستان مربوط به غزل ميشه که گويا با خانوادش در راه اومدن به تهران بوده براي ديدن مهران که تو راه تصادف ميکنه و اين تصادف باعث ميشه کل خانوادش رو از دست بده و از اونجایی که اون پشت فرمون بوده اين اتفاقات شرايط بدي رو براي عزل به وجود میاره و باعث ميشه بره پيش روان شناس اون هم روان شناسي که به عقيده مهران خودش روانيه! حالا مدت زيادي از اون حادثه گذشته و ما امروز عزل رو تو خونه اي که قراره اماده کنن ميبينيم پس اين شد گذشته غزل که ما نديديم تا امروز که تو خونه ميبينيمش.
مهران هم گويا کارش که عکاسي بوده رو ول کرده و تو يک بنگاه کار ميکنه خيلي علاقه داره به غزل و سعي ميکنه کمکش کنه که از اون ماجراي تصادف عبور کنه و به خودش بياد و البته تاکيد زيادي داره که عزل تماس هاش رو با اون روانشناس قطع کنه از اون ور هم ماشينش رو به يکي از همکاراش داده تا گل بزنه و شب عروسيش به عنوان ماشين عروس ازش استفاده کنه و تا اخر شب ماشين رو بگردونه که مهران بره فرودگاد دنبال صاحب خونه و خونه اي که اماده کردن رو تحويلش بده اين هم تا امروز مهران که تو خونه ميبينيمش.
چند نکته به نظرم رسيد

خطر لو رفتن داستان!!!

1_ اينکه اين صاحب خونه چي شد داستانش کلا؟ قرار بود برن دنبالش که مشکلاتي پيش اومد تا يکسال هم اينا موندن تو خونش اونم معلوم نشد فرودگاهه کجاست!
2_دوست مهران (که بازيش جالب بود به نظرم) از اين ادماي اهل فضا رفتن و هاي بازي و اهل دوده خلاصه ميرسه و مشخص ميشه که همون اول کاري با نوعروس مشکل داره بعد از مدتي ميفهميم در راه برگشت از عروسي به دليل عصبانيت از خانواده همسرش با يه موتوري تصادف ميکنه و فرار ميکنه حالا علي رغم نظر همسرش سعي ميکنه به مهران بگه که با ماشينت تصادف کردم البته به نظر مياد اين اعتراف به دليل حالش بود نه از روي رفاقت که بعد مدتي هم پيچوند و مهران رو گرفتار کرد حالا داستان اين تضاد شخصيتيه زنش چيه که از طرفي ميدونه شوهرش کجا پيچيده و نميگه از طرفي هم کمک ميکنه به غزل و پول و آبميوه ميده بهش؟!
3_چرا عزل وقتي خون رو ديد چيزي نگفت ؟ چرا اين اصرار بود که ما احساس کنيم غزل دچار فراموشي يا بيماري اي تو اين مايه هاست اما انگار اين اصرار براي خود کارگردان هم جاي شک داشت ما نفهميديم بلاخره بود يا نبود ناخوداگاه بود يا عمدي!
درکل اسم فيلم رو ميذاشتن داستانک هايي کم عمق از تصادف بهتر بود!

و چند نکته ديگه که چون فيلم ديده نشده ذکرش ديگه فقط جنبه اسپويلر داره پس فعلا ميگذرم

در انتها بايد بگم فيلم متوسطي بود که فيلم نامه ضعيفش خيلي راحت تبديلش کرد به يک فيلم ضعيف. درکل سوژه اين فيلم اين بود , يک اتفاقي افتاده براي کرکترها حالا کارگردان اين رو براي شما تعريف ميکنه اتفاقي هم که انچنان ربطي به حال و گذشته کرکترها نداره. شما اگر ابتداي فيلم رو نقطه الف و اخر اون رو نقطه ب فرض کنيد در اين فيلم واقعا از نقطه الف تا ب چيزي نشد! سوژه تا حدي شبيه اين بود که براي مثال من بيام يک اتفاق زندگي شما رو نشون بدم حالا با کمي پيچيدگي در روايت که خب ربطي به هيچي هم نداره در يک کلام اصلا مشخص نبود هدف اين فيلم و فيلمساز چي بوده ! يه داستاني رو روايت کرد یه بکگراندی از کرکترها داد که حالا کمی هم با مختصات حال کرکتر ها پيوند خورد اما اخرش شما فقط يه جمله تو ذهنته که "خب که چي؟!!" يا "چي ربطي داشت؟!" واقعا اسمان زرد کم عمق همون عمق کم رو هم نداشت و حتي نميتوني بفهمي که هدف فيلم و فيلمساز چي بوده.
من در نظر سنجي مردميش به ضعيف راي دادم امتيازم هم به فيلم 4 هست از 1

 

 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  4p4f7nshfv5i8t8p17q6.jpg
مشاهده: 111
حجم:  30.9 کیلو بایت

نام: c1u7fg6y7q72kyb7k6p.jpg نمایش: 99 اندازه: 29.0 کیلو بایت

این مطالب تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است . لذا هر گونه کپی برداری از این مطالب بدون اجازه نویسنده و سایت سینماسنترwww.cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب می گردد.




فکر میکنم یک حبه قند رو میشه از دو بعد کلی برسی کرد بعد فنی و ساختاری و همینطور از بعد محتوی و داستان
از نظر فنی به نظرم یک حبه قند از بهترین نمونه های سالهای اخیر بوده واقعاً لذت بصری زیادی داشت این فیلم اما در بعد فنی آیتم شاخص برای من دکوپاژ عالی این فیلم بود و البته صدابرداری و ...

اما از نظر محتوی و داستان به نظرم فیلم متوسط و گاهی رو به ضعیفی بود! من اصلاً از پرداخت این فیلم در مورد بعضی کرکتر ها خوشم نیومد از اون داماد اینترنتی تا ...
البته در این فیلم نمادهای زیادی بود در مورد کیفیت اونها فعلاً بحثی ندارم اما واقعاً پیام این فیلم چی بود؟ به نظرم همه چی خیلی سطحی بود تو فیلم تحول ها غم ها دورهمی ها و شادی ها ...

اما از بدترین اتفاقات فیلم که اصلاً برای من قابل قبول نبود نوع مرگ دایی بود! واقعا چاله ای بود که این فیلم رو کشید پایین! با هر فرضی به این مرگ نگاه میکنم برام قابل قبول نیست دایی از زندگی خسته بود دایی پلنگ فکن گرفتار حبه قند شد و این است بازی روزگار و ... این مرگ اگر نگم نقطه اوج داستان اما بی تردید جز 2 3 نقطه اصلی اوج داستان بود در اصل چرخی بود که باید بار اتفاقات آینده فیلم رو میکشید که البته طبیعتاً همچین قدرتی هم نداشت.
یا از سکانس های بسیار بد دیگه ی فیلم میشه به اون داستان زن دایی اشاره کرد یک تیپ کامل با نقش نه چندان زیاد که اون سکانس خیلی بد خوابیدنش واقعاً دلسرد کننده بود. واقعاً اگر ما فکر کنیم فردی از نزدیکانمون جونش رو از دست داده با پرت کردن یه حبه قند این قضیه رو تست میکنیم؟!

یا در مورد همین نماد ها و پرداختشون که همه سطحی بودن و در مورد خیلی هاشون میشه گفت تیپ بودن نه شخصیت! در همین بین حالا اگر سری بزنیم به نماد ها اون پسر جوون که همش سرش تو لپ تاپش بود به نوعی نمادی از امروزی ترین نسل جامعه در فیلم بود که یک ادم سرد ایزوله نشون داده شد که گاهی فقط یه دیدی به دختر خالش اگر اشتباه نکنم می انداخت! خب این نگاه یک طرفه به داستان خیلی بده این که جوونایی که هم دوره اون شخصیت امروزی در فیلم هستن به مراتب سرد تر و ادم های بی احساس تری هستند حتی در اون حد که تو سکانس احیای دایی حاضر نبود یا خیلی با اکراه میخواست یه نفس مصنوعی یا ... رو برای این مرد انجام بده! از اون ور هم قاسم که کرکترش به نوعی پرورش یافته با اصول سنتی بود و نماد اخلاقیات دایی بود شد ادم خوبه ! من خودم تا حد زیادی به بعضی از رسوم اخلاقیات سنتی اهمیت میدم اما نگاه یک طرفه جالب نیست برام.

داستان هم که اگر بگم کامل دستگیرم نشد دروغ نگفتم! خط داستان قرار بود از اون داماد اینترنتی شروع شه و در اخر به صبر کردن برای برگشتن قاسم برسه اگر اشتباه نکنم که خب واقعاً چه مفهومی رو میتونه داشته باشه این؟! نکته اینجاست نمیگم فیلم بی محتوی هست میگم این داستان و محتوی قابلیت برابری و همراهی با ویژگی قنی کار و تبدیل شدن به یک کار بزرگ رو نداره.
در کل فیلم از سطحی بودن رنج میبره از سطحی بودن کرکترها تا شادی و غم ها تا تحول اون داماد خانواده و حتی یه جاهایی هم این تلفیق سنت و مدرنیته و گوشی های موبایل و اون فرهنگ ها و غورباقه بازی ها برام روون جا نیوفتاد و اتفاقاً این فیلم هرچی کشید از یک حبه قند و اون دو سکانس قند نشانش بود! (خواب زن دایی و مرگ دایی)



صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد